در آستان بلوغ
ویرایش پنجم از کتاب "در آستان بلوغ" در 319 صفحه، با من تماس بگیرید. 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان
آمدیم و آمدیم تا سر از رشت درآوردیم. چه خوب بود اگر موفق به دیدن دوستی یا خواننده ای نایل می‌شدیم... 

 

 

 

[ پنجشنبه ۶ فروردین۱۳۹۴ ] [ ] [ ا. کریمی ]

سال خوبی در پیش داشته باشید. شادی و رضایتمندی یک کیفیت هست، نمیشه گفت دقیقا یعنی چی! یک چیزهای دیگری باید یک جورهایی باشه تا بتونی بگی "من شاد هستم، من سال خوبی رو پشت سر گذاشتم"، بخشی از اون چیزها که باید یک جوری باشند در درون آدم هستند و به جنس نگاه و تفکر آدم بستگی دارند، امیدوارم عینک تیره به چشم نزده باشید! دلِ خوش و راضی هم یکی از اون چیزهاست و دلی میتونه شاد باشه که از خودش بیرون اومده باشه، سبک و رها شده باشه، گسترده و توسعه یافته باشه، غمهاش بزرگ شده باشند... 

براتون سال خوشی آرزو می‌کنم. عاشق باشید.

امسال دوست دارم سفر کنم، از شهرهای زیادی بگذرم و در هر شهر دوستانی رو ملاقات کنم، دوستانی که شاید مدتهاست همدیگرو می‌شناسیم،  با هم آشناییم اما فرصت دیدار نبوده...

به امید دیدار

[ جمعه ۲۹ اسفند۱۳۹۳ ] [ ] [ ا. کریمی ]
اگر زنی با کفش پاشنه بلند برای پیاده روی آمد، به ما ربطی ندارد.
اگر دختری قبل از سرد شدن هوا و بارندگی چکمه پوشید، به ما ربطی ندارد.
اگر کسی لباس با طرحی خاص به تن کرد، به ما ربطی ندارد.
اگر در خانه همسایه زیاد رفت و آمد میشود، به ما ربطی ندارد.
اگر کسی موی خود را مدل خاصی آرایش میکند، به ما ربطی ندارد.
اگر کسی روی بدن خود خالکوبی میکند، به ما ربطی ندارد.
اگر کسی ریش یا سبیل دارد، به ما ربطی ندارد.
اگر کسی اضافه وزن دارد یا زیاد لاغر است ، به ما ربطی ندارد.
اگر کسی به موسیقی سبک خاص گوش میدهد، به ما ربطی ندارد.
اگر کسی ازدواج نکرده یا فرزند ندارد، به ما ربطی ندارد.
اگر کسی آرایش زیاد میکند یا نمیکند، به ما ربطی نداد.
اگر کسی به شیوه خودش زندگی میکند و به کسی صدمه نمیزند، به ما ربطی ندارد.
اگر کسی...
اگر کسی...
اگر کسی...


اما...
اگر کسی نیازمند کمک است،
چه مادی چه فکری،
به ما ربط دارد.
یاد بگیریم؛
به حریم خصوصی دیگران احترام بگذاریم،
و از قضاوت و دخالت بیجا در زندگی دیگران اجتناب کنیم.

 

به نقل از یک پیام رسیده


برچسب‌ها: SMS
[ سه شنبه ۷ بهمن۱۳۹۳ ] [ ] [ ا. کریمی ]

بعضی چیزها، بعضی آدم­ها مايه­ ی دغدغه­ ی آدم نیستند. خیالت از بابت­ شان راحت ­ست، آمد-نیامد ندارند، می­دانی همیشه هستند، مثل ستاره ­های آسمان، در آسمانِ ابری هم نگران نبودن­ شان نمی­شوی. لازم نيست يک­سره مراقب ­شان باشی، دستُ پاگير نبستند, يک جايی کُنج دلت می­ نشينند و می­ دانی همیشه همان­ جا هستند. در دسترس­ اند و قابل اعتماد، مي­توانی به آن­ها تکيه کنی، شاید به کار خاصی نيايند اما همين بودن­ شان تو را دل­گرم نگه می­دارد. در درون خودشان و با خودشان به صلحُ صفا رسيده­ اند.  اين­ها ثوابت ايّام­ اند و لنگرهای بودنِ آدم...


برچسب‌ها: واگویه‌های تنهایی
[ یکشنبه ۲۸ دی۱۳۹۳ ] [ ] [ ا. کریمی ]
"چه فرق می‌کنند تاریخُ جغرافی اگر تو در آن نباشی؟"


برچسب‌ها: شعر
[ پنجشنبه ۲۵ دی۱۳۹۳ ] [ ] [ ا. کریمی ]

گاهي يک جماعتي، يک اقليتي توسط اکثريت (يا شايد هم يک اقليتِ صاحب­قدرت) مورد ظلم واقع مي­شوند، به حقوق­شان نمي­رسند، عامدانه و آگاهانه و مهندسي ­شده ترتيبي داده­ مي­شود تا از گردونه­ي جامعه خارج شوند، ناديده گرفته­مي­شوند، از ادامه­ي تحصيل محروم مي­مانند، جذب بازار کارُ سرمايه نمی­شوند، به مرور تضعيف می­شوند و در طی زمان مضمحل و حذف می­شوند، مثل اقليت­های دينی، قومی، زبانی، فکری، جسمی، جنسی، جنسيتی و مانند اين­ها. برای جبران اين عقب­ماندگی حقوق آن­ها به رسميت شناخته­می­شود و معمولاً برای آن گروه امتيازاتی (تبعيض مثبت) قايل می­شوند بلکه اين کار تا اندازه­ای باعث جبران خسارت و فربه­تر شدن آنان شود، اما جامعه به دليل عدم بلوغ اجتماعی و فرهنگی دچارِ وارونگی ظلم می­شود يعنی اين­بار هر کلامی يا کوچک­تر­ين حرکتی در برابر گروهِ اقليتِ موردِ ظلم قرارگرفته­ی سابق با چنان عکس­العملِ شديدِ معمولاً حساب­شده­ای مواجه می­شود که جامعه از ديگرسوی رو به سقوطُ انحطاط می­گذارد. اين نه­تنها باعثِ تکرار و باززايشِ ظلم که سببِ عقيم­شدگی هر حرکتِ اصلاحی در جامعه و دوقطبی شدنِ آن و در نتيجه تشديد تعارضات اجتماعی می­گردد.

عدمِ بلوغِ اجتماعی و فرهنگی يعنی در جامعه­ی مردسالار به حقوقِ خانم­ها احترام می­گذاری، از دلِ آن فمنيسمِ افراطی و زن­سالاری و مردستيزی بيرون می­آيد! گوش به دردِ دلِ يک هم­وطن می­سپاری، به زبانِ مادری پاسخ می­گويد و اصرار که اگر می­خواهی با من حرف بزنی زبانم را بياموز! می­خواهی طرفِ دگرباش­ها را بگيری، انگِ هم­جنس­گرايی می­خوری و ديگر نمی­توانی حالی کنی که عزيزِ من حرمت نگه دار! می­گويی دگرانديش، می­شوی التقاطیُ لامذهبُ فتنه­گر! و اين حکايتِ ماست تا وقتی رشد نکرده­باشيمُ بالغ نشويم.


برچسب‌ها: جامعه
[ شنبه ۶ دی۱۳۹۳ ] [ ] [ ا. کریمی ]

شنبه 26 مهرماه 93 ساعت 19:15 تهران میدان رسالت

مردِ میان‌سالِ شهرستانی دخترک را کثافت خطاب کرده‌بود. مادرِ دختر اهانت به دخترش را روی برنمی‌تافت. گریبانِ مرد به سختی در چنگِ مادرِ غیرتمند گیر بود که به شَرفش قسم می‌خورد اعاده حیثیّت خواهدکرد. تمامِ وجودِ زنِ غیور فریاد بود که ”چرا به دخترِ من اهانت کردی؟!“ و مردِ میان‌سالِ شهرستانی به آزادکردنِ گریبان احتجاج می‌کرد که ”اگر فاسدُ خراب نبودید که این‌طور از خانه بیرون نمی‌آمدید و این نمی‌کردید“. دختر سیلی محکمی به صورت مرد نواخت تا حسابِ هر بانوی محترمی را با دیگری نیامیزد. مَردم بی هیچ تلاش برای احقاقِ حقّی به بی‌هودگی فقط سعی در جداکردنِ آن‌ها داشتند. فرشته‌ی قانون و مأمورانش چشم بسته بودند. زن ظلمِ سالیان از جامعه‌ی مردسالار می‌ستاند...


برچسب‌ها: داستانک
[ دوشنبه ۲۸ مهر۱۳۹۳ ] [ ] [ ا. کریمی ]

این یادداشت از باب طرح مبحث و ایده مرهون جناب دکتر عباسی و به نگارش من است.

مزامیر، مزمور 23: ”خداوند شبان من‌ست، محتاج به هیچ چیز نخواهم‌بود. در مرتع‌های سبز مرا می‌خواباند، به‌سوی آب‌های آرام هدایتم می‌کند و جان مرا تازه می‌سازد... تو ای شبان من، با من هستی، عصا و چوب‌دستی تو به من قوت قلب می‌بخشد.“

آقای چوپان را همه می‌شناسند، تخصّص ایشان مدیریّتِ گلّه نیست، گلّه‌وار هدایت‌کردن توده‌هاست، یا حتّی هدایتگری هم در آن نیست، واگذاشتن افسار خلایق‌ست به سر خودشان،‌ و دویدن به دنبالِ آن‌ها. مهم نیست که به کجا می‌روند، مهم آن‌ست که به جایی که نباید، نروند! ”فقط برای امروز“ آقای چوپان فقط به امروز می‌اندیشد، چَرا و خوردُ خوراکُ دشتُ خط قرمزی به‌نام چوپان! آقای چوپان برنامه‌ی اجرایی ندارد و هدفمند نیست، بیشتر دنبالِ گذرانِ امور هست. آقای چوپان چیزی به منابع سازمان اضافه نمی‌کند بلکه از آن ارتزاق می‌کند. در هرَمِ سازمانی آقای چوپان با شکسته‌نفسی برای خودشان کسوتِ چوپانی را محفوظ می‌دارند و کارهای اجرایی سازمان را به کارکنانِ با تجربه و سابقه سپرده‌اند. در دَمُ دستگاهِ آقای چوپان ”کاغذپاره‌ها“ چندان ارزشی ندارند، کافی‌ست بدانی صبح گلّه را کجا رها کنی و غروب کجا جمع کنی، سر سوزن ذوقی و سوراخ دعا را پیدا کرده باشی، از مقرّبین درگاه خواهی‌بود...

آقای چوپان را همه می‌شناسند. شما فکر می‌کنید آقای چوپان چه نام‌های دیگری می‌توانند داشته‌باشند؟


برچسب‌ها: مدیریت
[ یکشنبه ۶ مهر۱۳۹۳ ] [ ] [ ا. کریمی ]
بانو اتفاقی دارد می‌افتد، دلم خالی‌ست.


برچسب‌ها: بانو
[ پنجشنبه ۳ مهر۱۳۹۳ ] [ ] [ ا. کریمی ]

بانو صبح که می شود دنیا چیزی کم دارد بی چشم شما،بی لبخند شما...


برچسب‌ها: بانو
[ دوشنبه ۳۱ شهریور۱۳۹۳ ] [ ] [ ا. کریمی ]

بانو پلک بر هم می‌گذارید،شب می شود؛ پلک می‌گشایید، روز می‌شود؛ شبُ روز کجاست، ایّام عمر رفته‌ی من یا در چشمان شما؟


برچسب‌ها: بانو
[ جمعه ۲۸ شهریور۱۳۹۳ ] [ ] [ ا. کریمی ]

بانو سري كه درد ميكند را كه دستمال نمي‌بندند، می‌بوسندُ به زانو می‌گیرند، خوب خواهدشد، ایمان دارم.


برچسب‌ها: بانو
[ سه شنبه ۲۵ شهریور۱۳۹۳ ] [ ] [ ا. کریمی ]

به توصیه و سفارش یک بانوی بزرگوار نشستم به دیدن ”فیلم نوح“. کارگردان فیلم به جهت فیلمِ قبلیِ ”چشمه“ برایم محترم بود. موسیقی فیلم هم امضای ”کلاینت منسل“ را دارد که آهنگ‌ساز کارهای دیگر این کارگردان هم هست و امّا فیلم...

نیمه‌ی اوّلِ فیلم ضربآهنگِ کُندی دارد و حوصله می‌خواهد، داستان هم با روایتی که ما از نوحِ نبی سراغ داریم متفاوت است. اصلاً فیلم روایی نیست، یعنی یک داستان را روایت نمی‌کند، فیلم برداشتی آزاد و امروزی از داستان نوح نبی با بیانِ کارگردان است. برای همین عنصری مثل لباس یا کفش تا حدی امروزی و مدرن هم هست یا موجوداتی مانند فرشته‌های سنگ‌شده و نوع طراحی شخصیتِ آن‌ها بیننده را به یاد ”اربابِ حلقه‌ها“ می‌اندازد و بر همین قاعده استفاده‌ی فراوان از جلوه‌های ویژه‌ی رایانه‌ای. در دقیقه‌ی 87 در ادامه‌ی روایت زیبای داستانِ آفرینش و دست‌اندازی برادر به خونِ برادر، لحظه‌ای که دست قابیل فرود می‌آید 110 تصویر پی‌درپی از جنگجویانِ اقوام و ملیت‌های مختلف در کمتر از ده ثانیه به نمایش در می‌آیند با سلاح‌های مختلف از چوب و شمشیر گرفته تا مسلسل ام-16 و پلیس ضدشورش! فروافتادن یک انسان، گوناگون امّا همه یکی!این‌ها همه به من می‌گویند که فیلم یک روایتِ تنها نیست، روایت بیرونی‌ترین لایه‌ی فیلم هست و حاملی برای محتوا.

در لایه‌های درونی‌تر مار را داریم به عنوان نمادی از شیطان و پوست‌اندازی مار به عنوان یک جور دگردیسی، تغییر یا نقطه‌ی حدّی، نیز پوستِ مار به عنوان میراثِ انبیاء! رسالتی که به کفایت دُگمُ خشن هست و ترسیم چهره‌ای بی‌منطق از هر تفکّر اصول‌گرایانه، مستحقِّ انزجار، ترک شدن، تنهاافتادن و در نهایت حل‌شدن در گروهِ مقابل و از همه جالب‌تر پاک‌کردن صورتِ مسئله به نامِ عشق و دوستی و بخشش و فدیه است که همه مفاهیمی از الاهیات مسیحی هستند. و این بند را خیلی به سرعت نوشتم فقط برای رساندن عناوین وگرنه جای حرف بیشتری هست.


برچسب‌ها: فیلم‌خانه
[ شنبه ۲۲ شهریور۱۳۹۳ ] [ ] [ ا. کریمی ]

...چه باید كرد؟ تنهایی را می‌شود با كسی قسمت كرد، غربت را چه می‌توان كرد؟ از این‌جا كه به دنیا نگاه می‌كنی می‌بینی در این بَرَهوتِ زندگی چقدر بی‌كسی، چقدر تنهایی! می‌بینی به هیچ چیزِ اطرافت نمی‌مانی! می‌بینی اطرافت صورتك‌هایی در هم می‌لولند، به نامِ زندگی! صورتك‌های خندان، صورتك‌های گریان، صورتك‌های فاخِر، صورتك‌های فرشته‌سان، قدسی سیرت، ملائك صورت، خدا صفت! همه نوع، همه رنگ، خوش‌رنگ، صد رنگ، روی بدن‌هایی به‌شكلِ سگ! روباه! مار! (این‌ها كه خوب است!) لاشخور! كفتار! مارمولك! سوسك! كِرم! ... و هرچه دیده‌ای و ندیده‌ای!

می‌خواهی فرار كنی، می‌خواهی فریاد بزنی! خدایا این‌جا دیگر كجاست؟ من مالِ این‌جا نیستم! من با این‌ها فَرق دارم، از این‌ها نیستم. فرار می‌كنی! رو به كدام قبله؟ و تازه می‌بینی كه چقدر قبلـــــه‌ها و كعبـــــــه‌های رنـگارنـگ بــرپـا داشته‌اند! چه زیبا و چه گِران‌سنگ! قبله‌هایی كه رو به‌سوی شیـــــــطان دارند! كعبه‌هایی كه . . .

سرگشته‌ای، حیرانی، برهنه‌ای، مثلِ پدرت آدم، و مادرت حوّا، مثلِ روز ازَل كه از مادرِ دَهر زاده شدیم!

عزیـــــزم، هروقت به این‌جا رسیدی دیگر از من مـــــپرس چرا آشفته‌ای؟ چرا خودت را به در و دیوار می‌زنی؟ چرا دیــــــوانه‌ای؟ من از تو می‌پرسم: ”چرا عاقلی؟“

 

بهشی از قطعه‌ی "نیِستان" به نقل از یادداشت‌های چهارشنبه 6 شهریورماه 1381


برچسب‌ها: واگویه‌های تنهایی, ده سال پیش
[ یکشنبه ۹ شهریور۱۳۹۳ ] [ ] [ ا. کریمی ]

در مورد آرمانشهر یا به تعبیر من "بهشت"، قبلا یک صحبتهایی در یادداشتی به همین عنوان در وبلاگ مطرح کردم، فکر میکنم برای بهشتی بودن باید بهشتی اندیشید و برای بهشتی اندیشیدن باید قبلا از چیزهایی عبور کرده باشی و یکی از این چیزها جنسیت هست و این در معنایِ کوچک شماریِ خواسته های انسانی نیست چون از دیگر سوی اعتقاد دارم برای به قول نیچه "انسانی بسا بسیار انسان" بودن باید حیوانی کامل بوده باشی، مسئله نابودکردن یا ندیدن آن بخش از بودن تو نیست، مسئله شناختن آن و نشاندن آن در جای و در جایگاه خود است. مسئله خروج از هویت مردانه یا زنانه نیست، بلکه به کفایت در قالب هویت خویش فرورفتن است، اما در همان حال فراتر نشستن از نگاهِ خالصِ مردانه یا زنانه.


برچسب‌ها: واگویه‌های تنهایی
[ پنجشنبه ۶ شهریور۱۳۹۳ ] [ ] [ ا. کریمی ]

به نقل از یک پیام رسیده ساعت 3 بامداد(!):

مدت‌هاست مجازی می‌خندیم، مجازی شادیم، مجازی عاشق می‌شویم، مجازی دیگران را دل‌داری می‌دهیم، اما... اما واقعی تنهاییم، واقعی درد می‌کشیم.

یخ‌بندانی‌ست زمین! سرهامان را در گوشی‌هامان فروکرده‌ایم و در پناه فیلترشکن‌ها زاغ‌سیاه یکدیگر را هک می‌کنیم. ببین! این که به پایکوبی‌اش نشسته‌ایم انقراض عشق است و خوشبختی... و اینک دسته جمعی آغاز عصریخ‌بندان را لایک می‌کنیم... «عصر یخ‌بندان مبارک!»

عرض می‌شود که نخیر! این‌جورها هم نیست. این‌ها الزامات و اقتضائات یک دوره‌ی جدید هست که با خودش ابزارها و لوازم و ارتباط‌ها و شیوه‌های بیانی و زندگی و زبان و ادبیات و نسل خودش را به همراه آورده‌است. مخالفت و مقاومت دارید؟ بفرمایید گوشی و اینترنت و تلفن و هرچه وسیله‌ی ارتباطی هست، همه و همه را تعطیل بفرمایید بروید با همان قلم و کاغذ فرمایشات‌تان را قلمی بفرمایید و البته منتظر باشید تا جواب هم برسد!؟ مسئله مَجازشدنِ عشق‌ها و شادی‌ها نیست به نظرم، که این خود عینِ واقعیّت هست، مسئله مقاومتی هست که ما از درون نسبت به هر چیز جدید داریم و اینرسی‌ای که نسبت به گذشته...

یاد یک ترانه‌ای افتادم که شاید چهل سال قبل، بلکه دورتر، داریوش‌خان اقبالی اجرا کردند، قدیمی‌ها به‌خاطر دارند: «سال 2000»، آن‌وقت‌ها پنداری سال 2000 یک زمانِ خیلی دوردستی بود که معلوم نیست کِی خواهدبود و ناله‌ها و شیون‌های به‌قولِ محمّدِ صالح‌علا آهانُ آهان و بیا و ببین که چه و چه! آمدُ دیدیم که نخیر، همچین خبرهایی هم نبود و اتّفاقی هم نیفتاد! تمامِ داستان مقاومتی بود و هراسی بود که ما نسبت به آینده داشتیم. مسئله این‌ست که ما در گذشته یک ریشه‌هایی داریم که بودن خود را براساس آن‌ها شناسایی می‌کنیم و آینده با امّا و اگرهایش، با نسبی‌بودن‌هایش، با ماهیّتِ لق‌ و ژلاتینی‌‌ای که دارد برای ما به‌قدر کافی سِفت و قابل اطمینان نیست که خود را به آن گره بزنیم، خود را به روی آن بنا کنیم و این مارا به هراس می‌اندازد، برای همین از آینده و هرچه متعلّق به اوست فرارمی‌کنیم و به گذشته‌ای که خانه‌ی گرمُ صمیمی و محلِّ اَمن و آسایشِ ماست پناه می‌بریم!

امّا این راهی به فردا نیست، «بودن» شاید امّا راهی به «شدن» نیست، «بچّه‌های فردا» احتمالا راه‌های دیگری برخواهندگُزید و بر مداری دیگر خواهندگشت، این ماییم که جا می‌مانیم و آینده از ما عبور خواهدکرد، هم‌چنان که از گذشتگان ما گذشت...

...و صل الله علی محمد و آل محمد. خداوند پدر و مادر بانی مجلس را حفظ کند که این‌همه حرف داشتیم و خودمان نمی‌دانستیم!

پی‌نوشت: من فکر نمی‌کنم بانی مجلس در بازنشر این مطلب اینقدرها هم خودش را درگیر کرده باشد که من درگیر شدم، فی‌الواقع از یک مطلبی خوشش آمده آن را ارسال کرده، همین! اما واقعا در بازنشر هرچه که دست‌مان می‌رسد بیش‌تر دقت کنیم، و چقدر خالی هست جای چار کلمه حرف حساب در تمام این گروه‌ها و جمع‌ها و وبلاگ‌ها...


برچسب‌ها: جامعه
[ دوشنبه ۳ شهریور۱۳۹۳ ] [ ] [ ا. کریمی ]
يادم باشد دلم كه شكست، سرم را بالا بگیرم

تلافی نکنم، فریاد نزنم، شرمگین نباشم

حواسم باشد دل شکسته گوشه‌هایش تیزتر است

مبادا دل و دست آن‌که روزی دلدارم بود را

به کینه، زخمی بزنم

مبادا فراموش کنم شادی‌اش آرزویم بود

حواسم باشد صبور باشم و ساکت!

 

به نقل از یک پیام رسیده با کمی بازنویسی. کاش نویسنده‌اش را می‌شناختم تا برای بازنشر از ایشان اجازه می‌گرفتم.


برچسب‌ها: SMS
[ شنبه ۲۵ مرداد۱۳۹۳ ] [ ] [ ا. کریمی ]
ایّام مبارک باد از شما، مبارک شمایید! ایّام می‌آیندُ می‌روند تا به شما مبارک شوند! 

این کلام از کیست؟ نکته را دانستید؟


برچسب‌ها: بانو
[ دوشنبه ۲۰ مرداد۱۳۹۳ ] [ ] [ ا. کریمی ]

خفته‌ای؟

چه باک؟!

وقتی که می‌شود

-در پیشِ پای تو-

قصه‌ی هزارُ یک شبِ مردی را سرود

که راهِ هزار ساله را

        به شوقُ ذوقِ یک ”دوستت دارم“ پیمود؟

×     ×     ×

خسته بودُ سپیدموی امّا

        هزار ساله نمی‌نُمود!

می‌گفت:

        ”دیگر، هرگز نترس!

                    -تنها نخواهی‌ماند-

        بالشِ خوابت

                    پُرِ آوازِ بالِ فرشته‌های مهربان.

        فرشته‌ها را سپرده‌ام

                    -بال در بال-

                    چشم بر هم نگذارند

                    تا هیچ اهریمنی

                                از خیالِ تو نیز نگذرد.“

می‌گفت از قصّه‌های راهِ هزار ساله‌اش

می‌گفتُ می‌گریست!

        -دیگر رسیده‌بود-

می‌گفت:

        ”دیگر بهشت

                    -در آسمان-

                    مِلکِ طَلقِ خدایان نیست!

        دیگر بهشت

                    جایی‌ست بر زمین،

                    در خلوتِ اصیلِ نجوای سرانگشتان

                                با هر طرّه‌ی بازیگوش

                                            که بر بادیُ آهی

                                            سپرده‌ای.

        دیگر بهشت...


برچسب‌ها: شعر
[ پنجشنبه ۱۶ مرداد۱۳۹۳ ] [ ] [ ا. کریمی ]

خودت باش! به اعتبار هیچ شانه ای اشک نریز، به اعتماد هر اشکی هم شانه نباش. آدمی به خودی خود نمیافتد، اگر بیفتد از همان سمتی میافتد که تکیه کرده!!

به نقل از یک پیغام معنادار رسیده.


برچسب‌ها: sms
[ دوشنبه ۱۳ مرداد۱۳۹۳ ] [ ] [ ا. کریمی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

کتابخانه من

چی می‌خوندم؟
موج سوم: الوین تافلر
جنگ و ضدجنگ: الوین تافلر
چنین گفت زرتشت: نیچه
دو قرن سکوت: عبدالحسین زرین‌کوب
سفرنامه عراق عجم: ناصرالدین شاه قاجار
سفرنامه برادران شرلی: عصر صفویه
و یکی-دو سفرنامه دیگر
شاردن و ایران (صفویه)
بمو: خاطرات شناسایی جنگی
پله پله تا ملاقات خدا: دکتر زرین کوب
تاریخ تمدن ویل دورانت: جلد 9 عصر ولتر
خاطرات دلبرکان سودازده من: مارکز
شیوه خط فارسی: نازیلا خلیلی
سفرنامه مادام دلا فوا شوش
دولت بختیار و انقلاب ا. ا.: مرکز اسناد انقلاب ا. ا.
سیاست حقوق بشر کارتر: مرکز اسناد انقلاب ا. ا.
اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده: دکتر فریدون آدمیت
فداییان اسلام: مرکز اسناد
انتخابات و سیاست در آمریکا: مرکز اسناد
تاریخ مدرسه حقانی: مرکز اسناد
جامعه‌شناسی خودمانی: حسن نراقی
پی نوشت ها: حسن نراقی
ایرن در چهار کهکشان ارتباطی: دکتر محسنیان راد
تشبه به مسیح: توماس آ کمپیس
حی بن یقظان: ابن سینا
تاملی در مبانی دموکراسی: آلن دو بنوا
جهان هولوگرافيك: ترجمه داريوش مهرجويي
ما چگونه ما شديم: دكتر صادق زيباكلام
ایرانیان و اندیشه تجدد: دکتر جمشید بهنام
حرفه مهندسی: دکتر حسین معماریان
روح پراگ: ایوان کلیما
جلال اهل قلم: حسین میرزایی
غرب زدگی: جلال آل احمد
ملکم خان: حسن قاضی مرادی
ایران 1427: دکتر رضا منصوری
دا: اعظم حسینی
آنه شرلی: مونتگمری
سفر آمریکا: جلال آل احمد
نامه های جلال و سیمین
ایران بین دو انقلاب: یرواند آبراهامیان
خاطرات یک گیشا: آرتور گلدن
فیه ما فیه: مولانا
ایران در قرن 21: دکتر رضا منصوری
قلعه حیوانات: جرج اورول
روح پراگ: ایوان کلیما
ترس و لرز: کی‌یر کگارد
پایی که جا ماند: ناصر حسینی پور
بی‌شعوری: خاویر کرمنت
کوری: ژوزه ساراماگو
خدمات متقابل اسلام و ایران: مرتضی مطهری
بادبادک‌باز: خالد حسینی
داستانِ جاوید: اسماعیل فصیح
موجودات غیرارگانیک: محمدعلی طاهری
انسان از منظری دیگر: محمدعلی طاهری
داستان‌نویسی و روایت‌شناسی: فتح‌الله بی‌نیاز
در باب شهریار: تیم فیلیپس
درس‌های تاریخ: ویل دورانت
پرده آخر مدیریت: مهرداد غلامی
نورالدین پسر ایران: خاطرات نورالدین عافی
فن‌آوری اطلاعات در جنگ‌های آینده
ناگفته‌های جنگ: خاطرات صیاد شیرازی
اخبار حلَاج: لویی ماسینیون
تفسیر چنین گفت زرتشت: اُشو
دکترین شوک: نائومی کلاین
بینش و منش خلَاق: محمدرضا حاتمی
ایران جامعه‌ی کوتاه مدت: همایون کاتوزیان
بحران بالا می‌گیرد: ناآرامی‌های کردستان
ایرانیان: همایون کاتوزیان
معمای هویدا: عباس میلانی
برءالساعه: زکریای رازی
نگارش گفتگو: ویلیام نوبل
هزار خورشید تابان: خالد حسینی

چی می‌خونم؟
اندیشه ابن‌عربی: عبدالرضا مظاهری

چی می‌خوام بخونم؟
وقتی نیچه گریست: اروین د. یالوم
خط سوّم
امکانات وب
Join 4Shared Now!