مدیرِ یک‌بار مصرف: چیزی مثلِ لیوان یا کاسهُ بشقابِ یک‌بار مصرف، یا دستمالِ کاغذی، در بهترین حالت، وگرنه چیزی در حدِّ دستمالِ توالت، شاید! یا حداکثر چیزی تاریخ مصرف‌دار، مصرفی، دورانداختنی... مدیرِ میانی را می‌گویم.

آقای مدیر میانی را همه می‌شناسند. از صدقه‌ی سرِ آقای مدیرِ ارشد و یک نوکِ قاشق چاشنیِ رندیُ روابطُ زبان‌بازیُ پیداکردنِ سوراخِ دعا به آبُ نانی رسیده (یا به‌قول بعضی‌ها با ته به خمره‌ی عسل افتاده!)، از قضا تحصیل‌کرده هم هست امّا بی‌سواد، و سرِ سوزن ذوقی، اِشکالِ کار این‌جاست که خودش هم می‌داند این لقمه به دهانش بزرگ‌ست برای همین همیشه دعاگوی آقای مدیرِ ارشد هست، و باز به همین دلیل معمولاً حاشیه و هیاهویش بیش از معمول است چرا که لازم دارد دیده شود. امّا او یک‌بار مصرف هست چون بنا به توانایی‌ها، لیاقت و ارزش‌های وجودی خودش سرِ جای خودش ننشسته، اصلاً سرِ جای خودش ننشسته، او یک‌بار مصرف می‌شود چون اصولاً بنا بر مصالح و مقتضیّاتی بالا آمده، او یک محلّل هست، آمده که برَود، لقّ‌ست، بودن یا نبودنش به نشستُ برخاستی بندست.

آقای مدیرِ میانی می‌تواند، یعنی ممکن هست که منشاء خیری هم واقع شود، اگر بداند و بفهمد که در کجای بودنِ خودش ایستاده و چه وظیفه‌ای دارد، اگر قدرِ این فرصتِ پیش‌آمده را درک کند، اگر به‌روز بشود و آگاهی‌های خودش را بالا ببَرد، اگر زاییده شود و از زهدانِ آقای مدیرِ ارشد خارج شود، اگر فرزند زمانه‌ی خودش بشود.

آقای مدیرِ یک‌بار مصرف را همه می‌شناسند، شما فکر می‌کنید ایشان چه نام‌های دیگری می‌توانند داشته‌باشند؟

با تشکّر از جنابِ مهندس حسینِ صفّاری عزیزم برای معرفیِ آقای مدیرِ یک‌بار مصرف.