مدیرِ Bلیاقت!
...همه که بنا نیست درجهی یک و گِرید «آ» باشند، بعضی هم گرید «بی» میشوند. اصلاً در یک کارِ گروهی بنا بر استعدادها، ویژگیها و تواناییها بعضی پیشرو میشوند و بعضی پیرو، و این مغایرتی هم با ایجادِ فرصتهای برابر برای افراد ندارد، مهم و درست اینست که هر کس سرِ جای خودش نشسته باشد. باز هم صحبت از آقای مدیرِ میانیست امّا این آقای مدیرِ میانی با آن آقای مدیرِ میانی خیلی توفیر میکند...
آقای مدیرِ میانی را همه میشناسند. میانهرو استُ آبرودار، بسیار پُرتلاشُ زحمتکش هست و همه حرمتش را نگه میدارند، لایههای میانی کار را بهخوبی میشناسد و زبانِ تودههای کارگری را میداند، صادق استُ دلسوز، همیشه یک پای انجامِ کارست و همه میدانند که کار با حرفُ جلسه جلو نمیرود. خوب میداند کجا باید طرفِ مدیران را بگیرد و کجا باید در سمتِ پرسنل باشد، میانداری و ریشسفیدی از خصوصیّتهای اوست، ممکن هست در اعتراضهای کارگری هم نقش داشتهباشد امّا در این مقام هم هیچوقت آدمِ رادیکالی نیست و همیشه میشود روی نیکاندیشی و مصلحتجویی او حساب کرد...
آقای مدیرِ میانی بر مبنای درستِ استعدادها و تواناییهایش در جایی که باید باشد قرارگرفته. آقای مدیرِ میانی را به مرورِ زمان و در اثرِ قدمت و تجربهی کاری نباید به مدیریّتِ ارشد ارتقاء داد چون مدیریّتهای کلان نگرش و دیدگاههای دیگرگونهای را میطلبند. آقای مدیرِ میانی میتواند سرپرستِ قسمتی باصفا و صمیمی باشد، امّا معلوم نیست بتواند سرپرست کارگاه یا مدیر کارخانهی خوبی هم باشد، آقای مدیرِ میانی را همه میشناسند، شما فکر میکنید آقای مدیرِ میانی میتواند چه نام دیگری داشته باشد؟
باز هم باید تشکّر کرد از جنابِ مهندس حسینِ صفّاری عزیزم برای معرفیِ آقای مدیرِ میانی.
چی میخوندم؟