آقای مدیرِ میانیِ کاف سنین جوانی را پشتِ سر گذاشته و روحیّه‌ای معتدل و آرام دارد. آقای مدیرِ پروژه‌ی ه‍ جوان‌ستُ جویای نام و یکی در میان در حال طی کردن پلّه‌های ترقّی در سازمان است، البتّه جنابِ ایشان لابی‌های قدرتمندی نیز دارند که در حکمِ کاتالیزور خالی از تأثیر نیستند. روزها به تندی می‌گذرند، آقای ه‍  نیاز دارد که در پروژه‌اش به سرعت چیزی برای ارایه داشته‌باشد، امّا آقای کاف با وسواس و قدم‌های کوچک امّا دقیق کار را دنبال می‌کند، برای او صحّتِ انجامِ کار، رفتارِ سازمانی و کادرسازی برای پروژه‌های آتی اهمیّتِ زیادی دارد.

آقای کاف مطّلع می‌شود که آقای ه‍ کاری را خارج از مسیر اداری و بدون اطّلاعِ او به حیطه‌ی مسئولیّتش بُرده و میانه‌ی معرکه‌گردانی آقای ه‍ سرمی‌رسد. آقای ه‍ پای بر زمین می‌کوبد که برای پیش‌بُردِ پروژه‌ام هر کاری که لازم بدانم را انجام می‌دهم، حتّی اگر لازم باشد سیستم را دور خواهم‌زد... ادامه‌ی ماجرا و این‌که چنین گفتگویی چه تأثیری بر رفتارِ سازمانی می‌گذارد را خودتان حدس بزنید.

دیگر سوی این ماجرا این‌ست که آقای مدیرِ ارشد دانسته و آگاهانه برای برانگیختنِ افراد به هر یک از آن‌ها اختیارات و قول‌هایی داده و عملاً حوزه‌های اختیارات آن‌ها را با هم‌پوشانی قرارمی‌دهد، به این ترتیب افراد، بخوانید: هول‌ها، عجول‌ها، زرنگ‌ها، آن‌ها که بقیه را گروهبان گارسیا می‌پندارند و خودشان را زورو! شکارچیان فرصت‌های طلایی برای پیشرفت‌های سریع، کاشفان راه‌های میان‌بُر،  و ...) به خود اجازه‌ می‌دهند با عبور از دیگران، یک سئانس «گور بابای سیستم» را به نمایش بگذارند! اصلاً تهُ توی قضیّه را که درمی‌آوری می‌بینی آقای مدیر ارشد خودش یک پا ام‌الفساد و رأسِ فتنه است! بعضی مدیرهای ارشد با ایجادِ عمدیِ تلاطم و به راه انداختن بحران‌های ساختگی سعی می‌کنند سازمان‌ی آشفته را با آشفته‌تر کردن مدیریّت کنند. چنین سازمانی به قطع و یقین دچار بیماری‌ها و عوارضی هست که با اطمینان عرض می‌کنم می‌شود آن‌ها را بلافاصله مشاهده‌ کرد. از اشکالات و بیماری‌های این سیستم می‌توان این موارد اشاره نمود: فسادِ اداری و مالی، ریختُ پاش مالی و نیروی انسانی، مخفی ماندن زنجیره‌ی علّت‌ها و معلول‌های خرابی، استهلاک شدید پرسنل و تجهیزات، عدم توانایی در پاسخ‌گویی به نیازهای رو به رشد مشتریان و بازار، وابستگی شدید به اشخاص، بی‌اعتمادی رو به تزاید در ارتباط‌های افقی و عمودی، عقب‌ماندگیِ سیستمی و تکنولوژیکی و نیز آلزایمرِ سازمانی! این سازمان، خوب یا بد آینه تمام نمای آقای مدیر ارشد است. برای شناختن آقای مدیر ارشد به سازمان ایشان خوب نگاه کنید.

بچه‌‌زرنگ‌ها و زوروها و نیز آقایان مدیرهای بحران‌زا را همه می‌شناسند، شما فکر می کنید این نوابغ چه نام‌های دیگری می‌توانند داشته‌باشند؟