این مقاله را سالیانی پیش برای چاپ در یك نشریه محلّی در محلّه‌ی شهرك غرب و سعادت‌آباد به مناسبت 28 بهمن، صدمین سال تولد صادق هدایت نوشتم.

صادق هدایت

اگر مرزهای مفهوم ذهنی خود را از محله كمی پس برانیم، با اندكی اغماض می‌توان گفت: ”صد سال از تولد مردی می‌گذرد كه زیاد می‌دانست“، ”صادق هدایت“ نویسنده تأثیر گذار، حدود صد سال پیش در محله ما متولد شد. درباره هدایت زیاد گفته و نوشته‌اند اما آیا هنوز حرف‌هایی برای گفتن مانده‌است؟ هر‌چند حتی اگر تا این اندازه درباره او ننوشته‌بودند هم نمی‌خواستم درباره خود او بنویسم! چراكه آنچه از تیپ شخصیتی و سیره او به ما رسیده‌اینست كه خودش هم اساسا اهل مرید پروری نبوده و حتی با قاطعیت قبل از هر چیز به دنبال نفی خود بوده‌است. آدمی كه در تمامی سال‌های زندگیش هیچ اتفاق خاص قابل ارائه‌ای را نمی‌یابد و نوشته‌هایش (یا به‌قول خود هدایت پرت‌وپلاها و مزخرفاتش را) قبل از مرگ خود خواسته دور می‌ریزد، قطعا نه به دنبال شكسته نفسی (یا به قول جلال آل احمد پیدا كردن مشتری) بلكه دنبال برداشتن آخرین مرزها، سدها و بت‌هایی است كه محصورش كرده‌اند. دیوارهایی كه به‌قول راجر واترز (اگر به مرثیه ”دیوار“ او دل بسپاریم) جامعه و ما به دور خود می‌چینیم! و اساسا خودِ بودن ما آخرین مرزی است كه وجود دارد كمااینكه حافظ هم می‌گوید: ”حافظ تو خود حجاب خودی، از میان برخیز“ نف‍سِ بودن ما نیازی است كه به آنچه هست داریم و این خود تایید چیزیست كه هست! و صادق شكفت، از خودش بیرون زد و دوباره متولد شد.

صادق هدایت، هدایتی كه زیاد می‌دانست، بیش از اندازه‌های خود و جو‍ تاریخی و جغرافیایی‌اش، اگر به مرگ طبیعی می‌مُرد من بیشتر تعجب می‌كردم كه چطور آدمی با این اندازه‌ بلندی اندیشه و وسعت روح توانست دوام بیاورد و سر خودش را نخورد!
از اصلِ حرف دور افتادم، می‌خواستم بگویم اولاً ایرانیان فهیم و با فرهنگ، بزرگان خود را به دور از هر های‌وهوی گذرا، ارزش‌گذاری و شناسایی كرده و قدر خواهند شناخت و ثانیاً هستند در میان ما آدم‌هایی كه چه با حجب و آرام منتظر گوش‌های شنوایی هستند كه به آنها دل بدهند، پس بیایید از هم‌اینك برای سال آینده، بیست‌وهشتم بهمن‌ماه سال هزاروسیصدوهشتادویك، انسانی را پاس بداریم كه بزرگتر از اندازه‌های خود و جامعه‌اش بود و با این كار نعمت بزرگانی كه در میان ما هستند را قدر بدانیم.

احمد كریمی